نقـــــطه ســـر خط
|
|
سلامی بعد از حدود یکسال...
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای با درود فراوان و دیگر مخلفات... به یاران دیرینه و مشتری های نصف عمر شده و مخاطبان باصفای این چاردیواری که اصولن و غیر اصولن اینجانب به شکول (جمع عشقی شکل) مختلف شرمنده ی این عزیزان دلبر شده و مات و مبهوت در تفکر مانده ام چگونه محبت هایشان را که گونی گونی بر فرق سر اینجانب فرود می آوردند را جبران کرده و سری بالا کنم و در چشمهای زیبایشان نگاهی بیاندازم، اما پس از گذشت یک سال که این چاردیواری مادر مرده را رها کرده بودم سردرگم و منتظر در پی زمانی خالی دور از دود و دم روزگار برای خلوتی خوشگل در دنیایی غیر از این دنیا، دنیایی پر از آرامش و تفاهم و دنیای حروفی که آزادانه بهم میچسبند( و هیچ گشت اسدالله و ارشادی نیست که به کمبود پارچه و رنگ زیر پیرهنی شون گیر بده و ازشون تعهد بگیره و ننه و آقا و جد و آباد زیر خاکی و روی خاکی شونو بیاره جلو چشاشون) و هرچه میخواهند دل تنگشان را سفره کرده از ریز تا درشتش را خالی می کنند و صفایی و خلاصه دنیای دموکراسی و اینا...و این گونه است که جالب انگیزناک می شود و دل لامصبی برایش تنگ. روده درازی های اینجانب تمومی نخواهد یافت وبه همین دلیل در این نقطه قیچی وارد عمل شده و کات. ای رفته به چوگان قضا همچون گو چپ میخور و راست میرو و هیچ مگو به امید فردایی بدون گشت فرشاد و فاطی و دیگر رفقای کماندوی عزیز برای همه ی شما عزیزان یا حق عمه خانم و سفر به اون ور آب...8 تبریکات مخصوص با دو تا نون اضافهدرود بر شما..درود بر تمامی ننــــه های باحال و داش مشتی و لوطی این آب و خاک و درود مخصوصی میفرستم به ننـــه ی دل گنده و بامرام خودمان که آخرش است و دمش گرم که طفل معصومش را میخواند و افتخار میکند که طفلش چه احساسات و عواطفی نشکفته را شکوفا کرده از خودش محبت پراکنده میکند...(ننه ..فدایت بچسبم...روزت مبارک...)..و همچنین به همه ی ننه های حضرات مخاطب مخ پرور این مرز و بوم نیز تبریکی حواله کرده ..پایدار بودن سایه ی خنک سرتان را بر روی کله ی طفلان معصومتان برای قرن های متعدد آرزومندم...روز و شبتان مبارک..!
ادامه ی جریان را دنبالیده به فرعی جات نمی زنیم... لبخندی زد و با سرتکون دادنش بهم فهموند که زبان ننه ای اش را بقدری با تسلط و مامان پیاده کردم که عینهو قرنی است خارجه میزیستم...و خلاصه رفت..و بنده برای اینکه در این سفر طویل انگون حوصله ام بیگودی پیچ نشود به سالاد کردن مخ خانم پیری مشغولیدم ...اما جریان به بیراهه رفت تا حدی که با آمدن آن جیگول از پیاده شدن مخمان تا حدی جلوگیری شد و دیگر سر سخن با آن پیرزن فک ترکتوری باز نکردم...!...سینی را به طرف من گرفت...چه تشکیلاتی به هم زده بود..یه سینی دو وجبی رو تا خرخره از این نوشابه های قوطی گونه خارجکی که کلی هم در وطن گرونه...پر کرده بود..تعارفی زد و وقتی بنده ی همه سینی را گرفتم اولش که نمیخواست بده اما وقتی هم که راضی شد با نگاهی خیره خیره و توطئه ناک بنده را زیر نظر داشت...خیالش مخلص تقی قارچی خالی بندم که یه چی بگم و پاش واینسم و اینا..!
*"بندربی"رقصی است در مایه های لرزاندن قسمت های فوقانی (همان بندری خودمان) میکس شده با رقص عربی که لرزشی در قسمت های ممنوعه ایجاد میشود...! *(please..too much...coca-cola...bring...me..open...eat..my stomach...feel gooood...!) ((ادامه دارد...))
پ.ن.سوالات حضرات بزودی توسط شخص حاجی پاسخ داده میشود...! پ.ن.۱.پرونده مون و بردن شورای امنیت...هرچند از این کپکای بی خاصیت تشکیل دهنده ی او شورا هیچ توقعی نمی توان داشت...! پ.ن.۲.حمله ی حزب الله به اسرائیل.. ویرانی شدیدی رو برای لبنانی ها حادث شد...اما چرا ما باید هزینه اش را بدهیم..! پ.ن.۳.سالانه بالای ۵۰۰ میلیون دلار از ایران به حزب الله لبنان فقط و فقط کمک مالی میشود...! تا بعد
یا حق
افتتاح شـــــــــــد...!
و اما امروز در حالی که انگشتان دستم را همراه با انگشتان شخص دومی (که در ادامه توصیفش خواهم کرد) در لای سوراخ آن قیچی همی چپانیدن کردی و بدنبال فرصتی بوده تا در کنار هزاران خبرنگار و عکاس عشقی ربان پوسیده ی روبرو رو..اصغر خدا بگم چیکارت کنه آبرومون و بردی..بابات بمیره این چیه...از تو جوب پیدا کردیش؟...آخه مرد حسابی من که ده بار بت گفتم از سر کوچه یه متر ربان بخر...رفتی کهنه بچه جر دادی آوردی..ای بابا ما دلمون به چه انیشتنگای خوشه...ببخشید بله میگفتیم...ربان روبرو رو که مرتبط با بخش جیگول "پرسش و شاسخ" می باشد را جر وا جر ترش همی کرده مراسم افتتاح بآغازانیم...! طی این چندین و چند قرنی که این حقیر خودش را با تلاش ها و کوشش های فراوانی در انواع و اقسام مکاتب علمی شرکت داده و علوم مختلف را زیر شست پای استادانی ارجمند با مخ هایی پر محتوا ، در گوشه کنار مخمان همی جای دادمی تا بگوییم نه خیر برای خودمان کلی هم چیزی حساب میشویم و سرمان به تنمان ارزانی دارد و اینها...اما از آن جایی که این خوشگلان بی چشم و رو هیچ گاه چشم دیدن سرافرازی دیگران(کل هموطنانی که پارتی مارتی نداشته و بدشان وصل نیستند را میشاملد) را نداشته سیرمونی هم نمیگیرند.. باز ما را به طرز خفتناکی چاپیده از طریق دیگری مجوزمان دادند...! خلاصه آنکه نگذاشتند که این کوچک قسمت پرسش و پاسخ را همینگونه افتتاحیده ...پاک عملش کنم..بدینسان مجتهد عالم و آگاه به زمان (جون عمش..!)و سیاستمداری لقارتی با شکمی به پهنای دو لاین اتوبان تهران-قم با ریخت و قیافی مامان..(این مامان را که عرض میکنم بدین معنا است که اگر به جناب خوشگل بن لادن بگوییم شما این ریختی میزنید همچون فحش خار و مادر است که بدیشان بدهیم..!) را به بنده پیشنهانیده و با زور مجبور به قبولیدن آن بزرگوار نمودند و همکنون بعد از سال ها مذاکره و نشست ها و گفتگو های تمدن گونه و دیپلوماسی های خفن در خدمت شخص بزرگواری چون "حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای غضنفرالله باقر" ملقب به "حاج غضی جون" بوده پس از این به یکایک سوالات بی جواب حضرات مخاطب از انواع و اقسام علوم متفاوت و عرفان انگون و فلسفه ها و ادیان و مذاهب و خلاصه هــر آنچه کیلویی به مخ مبارکتان خط میده را پاسخیده به راه راست هدایتتان کرده کلی رستگارتان خواهیم نمود و به حالت زور چپانی به داخل بهشت میکنیمتان...! البته حاج غضی هنوز در مورد با ضمانت و گارانتی و اینجور تضمینی جات سخنی پیاده نفرمودند اما هرگاه سخنی در بابش راندند در اسرع وقت اطلاع خواهم داد...! پس همانطور که به وضوح بیان شد زین پس سوالات بی جوابتان را دقت کنید سوالات بی جواب منظور سوالاتی است که برایش جوابی نیافتید را برایمان (یعنی بیشتر حاج آقا و یکم هم اینجانب ) نویسیده تا در کوتاه ترین مدت زمانی ممکن پاسخ دهیم...! البته سعی ما (اینجا بیشتر طفل نویسنده و یکم هم حاج غضی) از راه اندازی چنین مجموعه ای تبادل آگاهی و اطلاعات مفید بوده و در راستای اهدافی طلایی می کوشیم تا سطح معلومات را بالا برده بزنیم دهن مهن خرافات بیاریم پایین و سرویس کنیم...در این میان خب بسیاری از مسائل را به بحث و گفتگو می کشانیم و مخاطب را به فکر کردن می واداریم و پوز به خاک میزنیم و این خود برایمان کلی ارزش دارد. پ.ن.بشمار یک... پ.پ.ن.عمه خانومیاش منتظر پست بعدی باشن... پ.پ.پ.ن.بلاگفام اوراق شد... پ.پ.پ.پ.ن.حاجی نفله کن و ببین...! پ.پ.پ.پ.پ.ن.حق پرتغال باخت نبود...اما سوسک شد...ایتالیا قهرمانه...(موکافاتراداموس)..!
تا بعد
درود بر ایروون و ایروونی
یا حق
به قلـــــم مکـــافات |
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت | موضوع: پرســـش و پاســـخ | از آب هویج تا محـــمود جیگر و یه مش آنگولایی زبان دراز...! درود بر حضــــرات مخاطب...
چند هفته ای میشود که لنگ و پاچه ی مان روی لاین نیامده و کلی دل و جیگرمان هوای حضراتعالی را کرده بود که خلاصه یکدفعه همه را روی هم ریختن کرده تا بعد از این بازیهای گاگول ناک تیم لقارتی مان دهان مبارک را چار طاقیده و هر آنچه دلمان تنگ شده بود .. گشاد کرده و تل انبار شدگان را گونی گونی بر روی آنتن فرستاده...فیض جیگولی حواله ی جمال جیگول یکایکتان نمایم...! به مویتان قســـم این چند هفته بصورت تراکتور و مثال دور از جانتان حیوان نجیبی چون خـــر از ما (این مای جمع عشقی بوده و منظور.. خود طفل نویسنده و دیگر طفلان معصوم هم کلاسی اش است..نر و ماده هم سرش نمیشود...!)..کار کشیده ..با چماغی به قطر کمرتان و چندین فقره طفل لباس شخصی که تنها وظیفه شان بپا بودن بود تا توانستند جواب ازمان گرفتند....این شد که مدت طویل ناکی را در غیبت فاطی (از صغری و کبری به مراتب لاغر تر را گویند..!) به سر برده ...رخصت سر زدن به یکایک جیگران را نداشته کلی شرمنده شدیم...! اما از این خط که بیرون بریزیم...خرپی آدم مخش با بازی های این تیم گاگول مثلن ملی ما درگیر میشه و دل و جیگر جیزغاله شده و اعصاب آب لمبو شده یاد و خاطر آدم و انگولک میکنه که هی این دهن و وا کنی و بگی تف به این شانس که از کره گی دم نداشت...! به جون شما نباشه به جون شما همین برو بچز سوپر آیکیوی محل ما...همین رضا سیبیل..همین علی بشکه ..ممد طلا ...قاسم شوشی...کریم گربه ...همین چار تا و لپی که از فوتبال فقط کوچه های تنگ و یه توپ پلاستیکی و یه جفت کفش پاره رو دیدن و سر یه نوشابه خودشون و نفله میکنن ...اینقدر مامان بازی میکنن که کفتون میبره...همین خود من...با لقب زاقارتی ام...توپ و از ده کیلومتری میچپونم تو کل کوچیک...(اهل فوتبال میدونند گل کوچیک و از ده سانتی متری ام بزور میشه گل کرد...چه برسه با در وازبان...!)...حالا اینهمه خرج این گاگولان تیم ملی کردیم.....جز اینکه توی هر بازی شون هفتاد میلون آدمیزاد جد و آباد و ننه و آقاشون و در ضرایب خیلی خفن گلاب میپاچند خاصیت دیگه ازشون دیدید...؟...ده اگه دیدید بگید دیگه..! حالا اینا هیچی...این صدا و سیمای ج.ا که الهی خدا قارپ قارپ تو کمرشون بزنه و الهی برن زیر تریلی و این آه من بیگیردشون که دیگه از این گه ها نخورن...پدر سگ دیدید چقدر یه صحنه رو تکرار میکرد...آخه بابات بمیره ریخت و قیافه ی یه تماشاچی دین و ایمونمون و به باد میده...میترسیدی فرشتگون دفتراشون سیاشه...تو رو خدا میبینی...اینام زورچپونی بلدن..میخوان هفتاد میلیون آدمیزاد و بچپونن تو بهشت...!..برای سلامتی این هفتاد میلیون یه کف بلند...! (دوستان و مخاطبان دل نازک...آن نفارین بالا(جمع عشقی نفرین) به علاوه ی چند عدد فحش پاکیزه را که بعد از فشار زیاد و پس از فیلتر پیاده فرمودم...از ته دل نبوده و اگر احیانا عباراتی نظیر ...بی نزاکت...خودت بمیری الهی و سنگ دل را حواله ام نمودید...لطفن پس بگیرید...! در زاویه ای دیگر که به این نکته بنگرید چند مسئله ی دیگر هنوز مونده که دهانش را سرویس ننمودم...یکی آن طفل معصوم آب هویج است که یادگار هویج بزرگ خدابیامرز بوده و مسئولین خوشگل فدراشپش پرون تا به دیروز به خورد تیم ملی داده شد...!...به قول طفل عزیزی که عزیزی هم نام دارد و اینجانب خیلی خوشم ازشان میجیگولد : تا زمانی که بازار هویج دور و ور مربی گری این تیم ویز ویز میکند..تیم..تیم نمیشود...!...من بچه به این مظلومی اگر جای آن طفل ایرانی بودم که با هزار و یک زحمت خودشو تو استادیوم رسونده بود و با چه شوق و ذوقی تیمشون و تشویق جات میکردند ...به هر زحمتی شده میپریدم وسط زمین و آقا برانکهویج را گرفته خر خر جرش میدادم...به جان شما الاغ پیشش افلاطون است...فوتبال نمیداند چیست...! آخ...چقدر مخم داغ کرد وقتی آن طفل زغال اخته ی آنگولایی بعد از گل زبانش را برای ایرانی ها بیرون آورد...آنگولا...آنگولایی...اهل دیش و ماهواره میدانند از چه سخن میرانم...بازم خدا خیرشان بدهد...اگر این سربازان الهی را هم نداشتیم...با کله ی قر آن بختیاری زاده هرگز آن توپ گل نمیشد ..بدبختی که یه جا دو جا نی...طفولان حمله دفاع میکنند و دفاع هایمان گل میزنند...عجب خر تو الاغی بود..آنگولایی ها گل اول را زدند....خدای من فکرش روحم را لگد میکند...! خدایا آنهایی را که نامشان نتوان برد..بطرز مامانی جــــرشان بده...هرچند میدانم کلفت تر از این حرف هایند...!
پ.ن.۱.محمـــود جیگـــر پنجاه میلیونت را بگذار جلوی آینه بشود دو تا...! پ.ن.۲.عشق است ح.کعبی...با اون خطی که روی لپ فیگو انداخت خیلی حال کردم..! پ.ن.۳.بعد از این پست در مراحل مختلف دیگر قسمتهای وبلاگ را استارت میزنم...! پ.ن.۴.سعی ام را میکنم به یکایکتان سر بزنم...بیش از این شرنده ام نکنید...! پ.ن.۵.تابستون داره میاد...عشق و حال و صفا سیتی...بیگیر منو...!
درود بر ایران و ایروونی
یا حـق عمه خانم و سفر به اون ور آب...7 درود بر شما...خدمت جمال جیگول یکایک حضرات بعرضونم که این تاخیری که گاهن پیش آمده و در به موقع پیاده کردن دل و روده نوشت های اینجانب اختلال ایجاد نموده نه کار این صهیونیستی ها بوده نه دست استکبار جهانی و آن آمریکای خون خوار تو کار است...همه و همه اش زیر سر حاجی دمبه صاحب این قهوه خونه ی پیشرفته (معادل پارسی این کافی نت) است که هر روز خدا یه مشکلی برایش پیش آمده ..فاتحه ی این دکان را میخواند و انگار نه انگار مشتی آدمیزاد اهل دوگوله که شپش در جیبشان آفتاب بالانس میزند دلشان به این محفل ها خوش است...آخر یکی هم نیست بگوید مرد حسابی برو مچـــد نماز و روزه و عبادت رو بپیچ که اون دنیا با سیخ داغ آن گوشت ها و دمبه هایت را آب نکنند...تو رو چه به تکنولوژی...آن هم اینترنت..خداوکیلی الفش را هم نمی داند...آخ چقدر دلم میخواد جایی در کوچه ای تنگ و تاریک و خلوتی گیرش بیاورم همچین با چندین کف گرگی و مشت پیچی چربی هایش را آب کرده از خجالتش در بیایم که نگو...! پیشــــوند: چند فروند مخاطب حس کنجکاوی عذابشان داده سوالی کردند و در مورد آن تصویر جیگول مانند پست قبلی علامت تعجب گنده ای را حواله نمودند و از آنجایی که اینجا حکومت مردمی (معادل پارسی دموکراسی) بر قرار است و این حرفا بر آن شدیم تا ابهامات را رفعیده ...آن را توضیحی دهم...! الباقی جات: .... (ادامه دارد...)
پســــوند:
پ.ن.۱.بلاگ کوی و تازه ترین اخبار از جریانات دانشگاه های تهرون...! پ.ن.۲.همانطور که گفتم اخبار جدید رو در بالا قسمت "داخل و خارج از وبلاگستان" دنبال کنید...! پ.ن.۳.به توصیه ی چندین فقره مخاطب اینجا رو تغییروندیم...چطوره...؟...به نظرم سریعتر بالا میاد..! درود بر ایران و ایرانی
تا بعد یا حق |
|